X
تبلیغات
اندوه بی تو بودن
شعر و ترانه

 

هر يك از دايره جمع به راهي رفتند

ما بمانديم و خيال تو به يك جاي مقيم

« سعدي بزرگ»

 

سلام...                

خوشحالم كه بعد از مدت ها دوباره اينجا هستم، خوشحالم كه هنوز اين صفحه ي سياه بزرگ

 جايي دارد براي دلتنگي هايم! ممنون از اينكه توي همه ي اين مدت كه نبودم،‌بوديد، روزهاي

 وحشتناك شلوغي داشتم و دارم، با اينهمه سعي كردم مطالبتان را از گودر دنبال كنم،

 دوست داشتم بيشتر از اين كنارتان باشم، اما زمانه اين زمان نمي دهد...! 

دارم لابه لاي روزهاي وحشتناك شلوغم زندگي مي كنم، نفس مي كشم، قدم هايم را محكم

 بر مي دارم، و چشم مي دوزم به آن دوردست ها،‌به فردايي بهتر... لابه لاي روزهاي شلوغم

 با آدم هاي شلوغ، سكوت مي كنم، مي بينم و سكوت مي كنم، مي شنوم و سكوت مي

 كنم، مي فهمم و سكوت ميكنم، درد مي كشم و سكوت مي كنم و... مي بخشم و سكوت مي كنم! 

دارم لا به لاي شبهاي تنهايم زندگي مي كنم، نفس مي كشم، دارم لابه لاي شبهاي تنهايم

 بزرگ مي شوم! عاشقانه مي خوانم و عاشقانه مي نويسم ، زل مي زنم به آن بالا  و فكر

 مي كنم به آن تنهاي بزرگ...

***

 

( بخشي از نامه ي فروغ فرخزاد به ابراهيم گلستان):

«... ذهنم مغشوش و دلم گرفته است و از تماشاچی بودن دیگر خسته شده ام. به محض اینکه به خانه برمی گردم و با خودم تنها می شوم یک مرتبه حس می کنم که تمام روزم به سرگردانی و گم شدگی در میان انبوهی از چیزهایی که از من نیست و باقی نمی ماند گذشته است...

معتاد شدن به عادتهای مضحک زندگی و تسلیم شدن به حدها و دیوارها کاری بر خلاف جهت طبیعت است.

محرومیت های من اگر به من غم می دهند، در عوض این خاصیت را هم دارند که مرا از دام تمام تظاهرات فریبنده ای که در سطح یک رابطه ممکن است وجود داشته باشد، نجات می دهند و با خودشان به قعر این رابطه که مرکز تپش ها و تحولات اصلی است نزدیک می کنند. من نمی خواهم سیر باشم، بلکه می خواهم به فضیلت سیری برسم.

... بدی های من چه هستند جز شرم و عجز خوبی های من از بیان کردن، جز ناله اسارت جویی های من در این دنیایی که تا چشم کار می کند دیواراست و دیواراست و دیوار است و جیره بندی آفتاب است و قحطی فرصت است و ترس است  خفگی است و حقارت است...»

 

و

يك خبرخوب: 

كتاب « آموزش مقدماتي وزن به زبان ساده» اثر « دكترسيد مهدي موسوي» با همت سايت

«طغيان» وارد دنياي مجازي شد، اين مجموعه ي گرانبها را از  اين آدرس دانلود كنيد: 

آموزش مقدماتی وزن به زبان ساده

 

 

و در آخر شعر كه...

 

تزريق دردم توي هر سلول سرسختم

نعش خيالي كه نشسته داخل تختم

هر روزهاي مسخره شب هاي بي خوابي

مي دانم و مي داني ام بدجور بدبختم

از قرص هايي كه نخوردم مست خوابيدي

كابوس هايي  كه نبايد... ديدم و ديدي!

محكوم به تنهايي و يك عمر غم بودم

در دادگاهي كه فقط « من» متهم بودم

شب ها در آغوشم فشردم خاطراتت را

وپاك كردم  روي لبها ارتباطت را!

مي پاشم از غم ها به ديواري ترك خورده

به خانه ات ، تنها پناه اين زن مرده

از خواب ها كه در سرم آشفته تر مي شد

از قرص هايي كه فقط ... هي بي اثر مي شد

از هرزگي هاي تن آغشته با بويت

لمس غم انگيز شبي با لختي مويت

از شوهري كه فكر خود را از سرم وا شد

اين گريه هاي لعنتي هر لحظه، هر جا شد!...

با عشق مي ميرم تو را در آخرين بوسه

محكم بغل كردم تو را از ترس كابوسِ ِ...

ترديدهاي مسخره جا مانده در پيشم

از فكرهاي در سرم بدجور تشويشم

از بوي تو ، از گريه ات،از ترس زندان ها

دارم فرارت مي شوم از ديد ميدان ها...

■■■

هي پرت مي شد واقعيت از عذابي كه...

از قرص هاي رنگي ات... ليوان آبي كه...

مي پاشي از هم توي كابوسي عرق كرده

تصوير مات شوهرت در رختخوابي كه...

تصوير گنگي كه نشسته در سرت ناقص

آرام مي خوابي... و ديگر هيچ چي را حس...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 17:58  توسط هستی حکیمیان | 

 

« هو الحبيب »

 

خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش

بنماند هيچش الا، هوس قمار ديگر

« مولوي»

 

سلام...

دلم براي نوشتن در اينجا تنگ شده بود، براي كساني كه نمي شناسمشان، كساني كه تنها واسطه

ي ِ ما كلماتي هستند كه گاهي مي شكنند، گاهي با سه نقطه هايي غريب ناتمام مي مانند، كه

گاهي... نه اهل اغراقم، نه هيچ چيز ديگر، فقط دنبال بهانه اي بودم كه اين حرف ها را بگويم،

بي بهانه ، با بهانه بودنش ديگر مهم نيست، مهم اين است كه شما الان اينجاييد و اين حرفها را

مي خوانيد، مهم اين است كه مي فهميد چه مي گويم، مگر نه؟ 

 

صداي شمس مي آيد؟

« هريكي به چيزي مشغول و به آن خوشدل و خرسند. بعضي روحي بودند، به روح ِ خود

مشغول بودند، بعضي به عقل ِ خود، بعضي به نفس ِ خود، تو را بي كس يافتم، همه ي ِ ياران

 رفتند به سوي ِ مطلوبان ِ خود و تنهات رها كردند، من يار ِ بي يارانم!» «مقالات شمس»

.

براي اين قسمت مطالبي داشتم، كه مي شد كلي رويش مانور داد، تصميم داشتم اين پست كمي

 متفاوت باشد، فضايي شادتر و...  اما ترجيح دادم كمي از دل خودم بگويم، دلي كه تنگ است،

 خيليييييييي...

.

قسم به اينهمه كه در سرم مدام شده...

روبروي تلوزيون مي نشينم، كانال ها را يكي، يكي عوض مي كنم، هيچ برنامه ِ قابل توجهي

نيست، كلا بي خيال مي شوم، مي گذارم آنقدر براي خودش حرف بزند تا...! مي روم سراغ

كتابي كه نصفه نيمه خوانده ام، ادامه اش مي دهم... صداي گزارشگر تلوزيون توجهم را جلب

 مي كند و بعد صداي ِ آدم هايي كه گويا اغتشاش كرده اند، كه گويا... سنگفرش هاي خونين

خيابان، آدم هايي كه...  چيزي مرا به دورها مي برد ، مرا مي شكند، گزارشگر ادامه مي دهد:

مردم مصر...

 باز صداي ساز دهني آن دخترك توي گوشم مي پيچد، صدايي كه نه كابوس است نه رويا و نه

حتي برنامه ي ِ مزخرف تلوزيون، فقط واقعيتي است كه مدام در سرم مي پيچد! واقعيت... مثل

همان چشمها ، همان موهاي چسبيده به شقيقه، همان دستبندي كه از طلا... نبود! بغضم مي تركد

و بعد...

.

آري رسم روزگار چنين است...

 

تقديم به كسي كه هيچ قاب عكسي نمي تواند عمق لبخندش را به تصوير بكشد:

دلم براي كسي تنگ است...

كسي كه مرده!

و

 مي شناختمش؟ !

يك روز كه هوا مه گرفته و ابري بود

در بي وزني عجيبي رها شده بود...

با رعشه هايي توي دست ها و پاها

و چشم هايي كه به سقف خيره مانده بود...

دلم براي كسي تنگ است كه...

سرم را گذاشتم روي سينه اش

آرام شد...

وخوابيد!

مرده ها هميشه مي دانند كه چطور بخوابند...!

 

جيك، جيك، جيك؟  

 

چند پيشنهاد بي شرمانه!:

1_اگر مثل ِ من طرفدار پرو پاقرص ادبيات هستيد، اگر چيزي مثل ادبيات به شما آرامش مي دهد، « دكتر موسوي» جمعه هاي دلگير  «اينجا » ميزبان ما هستند.

2_اگر اعتقاد داريد محيط مجازي جداي از همه بدي هايش گاهي آنقدر خوب است كه...اگر دلتان مطالب مفيد و متنوع مي خواهد، از سينما گرفته تا ادبيات تا فوتبال! اگر شعر همه دنيايتان هست، روزنوشت هاي« فاطمه اختصاري» را «اينجا » بخوانيد.

3_اگر هرچند وقت يكبار فرصت دسترسي به دنياي مجازي را داريد، اگر دلتان مي خواهد به صندليتان تكيه كنيد  و يك مطلب را با دل سير بخوانيد، « محسن عاصي»  را با مطالب و شعر هاي خوبش « اينجا»  بخوانيد.

 

و شعر كه آمده تا بگويد...

 

[حواس پرت شده با صدای شلیكی...

شروع هم/همه ها یی كه دووور و...]

- نزدیكی؟!

تشنّجم وسط ِ خالی ِ همان آغوش...

مدام لرزش یك نور توی تاریكی

 

شروع كردن یك درد، فارغ از سختی

به فكر یافتن ِ شاهراه خوشبختی

به فكر یافتن قهرمانی از دیروز

- الو؟...

صدای كسی پشت عكسی از «تختی»

 

زنی شكسته تر از قول ها و باور تو

یواش رد شده از خاطرات آخر تو

تمام زندگی اش یك خیال مسخره بود

كه رد شده از مغزش، گذشته از سر تو

 

 زن ِ كشیده شده پشت یك غم ِ كشدار

که دود كرده شبش را كنار «ته سیگار»

بلند خندیده بعد ِ سال ها تردید

یواش گریه شده روی سینه ی دیوار

 

گذشته از خود ش و... از گذشته دلگیر است

هنوز روی لبش ردّ خسته ی ِ «تیر» است

نگاه مات شده روی عكس ها غمگین

ته دلش وسط دردها كسی گیر است!

 

 

[صدای ِ قطع شده...

سال ها فراموشی...]

مدام هقّ و هق ِ گریه پشت یك گوشی

نشسته در سر من یك زن خیالاتی

كه فوت كرده خودش را میان خاموشی...

 

پ.ن:

۱ـ یک تشکر ویژه از دوست عزیزی که زحمت اطلاع رسانی این پست راکشید.

۲ـ ممنون از حضور دوستانِ. لطف ها و نظراتتان را در اولین فرصت پاسخ خواهم داد. قووول...

۳ـ حتي الامكان از گذاشتن پيام خصوصي خودداري كنيد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 23:33  توسط هستی حکیمیان | 

 

گر نظر صدق را نام گنه می نهند

حاصل ما هیچ نیست، جز گنه اندوختن

«سعدی بزرگ»

 

 سلام...

.

اینكه یك نفر مثل من بخواهد بعد از یك سال و اندی وبلاگش را به روز كند فكر می كنم كمی سخت است. همین لحظه به روزهایی فكر می كنم كه می خواستم این وبلاگ را به روز كنم و به دلایلی نشد. روزهایی كه می خواستم... هنوز مطالبش در آرشیو موجود است، مطالبی كه تنها مخاطبش خودم بودم و خواهم بود؟!

همین لحظه هم كه این متن را می نویسم به سرنوشتش مشكوكم اما... می نویسم!

 

 

هنوز  بهانه های زیادی برای نوشتن دارم

همیشه برای نوشتن دلیلی هست، همیشه...

دلایلی كه... از جریانات خرداد سال گذشته بگیرید كه بارها درباره اش نوشتم و هیچ وقت... تا حذف نام «فروغ فرخزاد» از لیست شاعران ایران، از خبر برگزاری نمایشگاه كتاب و خبر نشر كتاب شاعران جوان و مستعد كشور تا بسته شدن نشر سخن گستر و توقیف كتاب های دوستانم، كتابهایی كه می دانم مخاطبان زیادی داشت و دارد! از اعتصابات، اعتراضات دانشجویی/ غیردانشجویی تا فوت دوست شاعرم «ساناز بهشتی» ، از فیلـ-تر شدن وبلاگ ها و هك شدن سایتهای معتبر ادبی تا... تا...

با همه اینها یك تشكر حسابی بدهكارم به همه ی دوستانِ ِ خوبی كه در این مدّت فراموشم نكردند و یك عذرخواهی حسابی برای همه یِ نبودن هایم...

 

«... آن روح های مختصر و چهار انگشتی! كه ظرفیت دلشان به اندازه ی یك انگشتوانه است و پرش فكرشان تا نوك بینی شان، خیلی خوش و راحت و خاطر جمعند و با یك انگشتر عقیق و یك جو ارتفاع محاسن و یك زیارت شاه عبدالعظیم و یك اطعام و چهار پول صدقه و چند صفحه قرائت مفاتیح، خود را در اقیانوس علم الیقین احساس می كنند و در آغوش حورالعین!!

و چنان خیالشان از عالم و آدم و دنیا و آخرت وحساب و كتاب جمع است كه گویی متولٌی پل صراطند و ملائك بهشت از اطرافیان آقا به شمار می روند...»

 (نیایش/ دكتر علی شریعتی)

 

دنیای مجازی برایم همیشه یك دنیای پر از تناقض بوده. پر از دوستی ها و دشمنی ها، دنیایی كه باعث می شد گاهی پشت همین سیستم مسخره گریه كنم، گاهی لبخند بزنم، از صمیم قلب احساس شادی كنم، از صمیم قلب متاسف شوم دنیایی كه مثل یك طناب نامرئی مرا وصل می كرد به آدم هایی كه بی بهانه / بی ریا دوستم داشتند و گاهی آدم هایی كه...

اما یك چیز را خوب می دانم: اینكه همیشه، همیشه، همیشه این شعر بوده كه به من آرامش داده، امّا بعضی وقت ها بعضی چیزها واقعا ً ناراحت كننده است. اینكه علاقه به حاشیه و خودمانی تر بگویم خاله زنك بازی! جزء لاینفك فرهنگ ما ایرانی هاست شكی نیست! چند روز پیش كه بعد از مدت ها به وبلاگ دوستان سر زدم تا مطالبشان را بخوانم، از دیدن بعضی كامنتها واقعا ً تعجب كردم. گرچه جای تعجب نیست، ولی جدا ً فاجعه است!!

اما فاجعه آمیزتر این است كه چند وبلاگ ادبی را فیلـ-تر كنند، آنهم بدون هیچ دلیل موجهی!

یكی از این وبلاگ ها، وبلاگ «سید مهدی موسوی» بود كه پس از 7 سال نوشتن و با وجودِ آنهمه مخاطب...  وبلاگ ِ شاعری كه برایم استاد است، گرچه افتخار حضور در كارگاهش را نداشتم. اما او را در چند جلسه ی شعری دیدم، الفبای شعر را در همین محیط مسخره ی مجازی با تمام مشكلاتش به من آموخت، بدون آنكه دغدغه ای فراتر از ادبیات داشته باشد. اما حالا خوشحالم كه قوی تر از گذشته برگشته است و باز به یادمان آورد كه: باید  محكم تر از قبل بایستیم!

وبلاگ جدید غزل پست مدرن

 

راستی دكتر موسوی هر شنبه در سایت «سایوك» مقاله ای ادبی با تحلیلی جالب  و خواندنی می نویسد، توصیه می كنم از دست ندهید

یكی دیگر از وبلاگ هایی كه مورد حمله قرار گرفت وبلاگ دوست شاعر و عزیزم «طاهره كوپالی» است. طاهره را به خاطر خودش، شاعرانگیش و سر سختی اش دوست دارم. حرف های زیادی برای شنیدن دارد اینجا بخوانیدش!

طاهره کوپالی

 

«... دو چیز ذهن مرا با اعجابی فزاینده و از نو، پر می كند: آسمان پرستاره ی بالای سرم و قانون اخلاقی درون وجودم! هنگامی كه روشنایی لرزان شبی تابستانی پر از تلألو ستاره ها و ماه بدر ِ تمام است، من به اوج آن نازكدلی می رسم  كه از حسّ دوست داشتن این جهان و در عین حال تحقیر این جهان تشكیل یافته است...»

 (تنهایی پر هیاهو/ بهومیل هرابال)

 

هنوز خوشبختی های كوچكی دارم!

هیچ وقت دوست نداشتم در وبلاگم [كه سعی كردم یك محیط صرفا" ادبی باشد!] از مسائل شخصی یا حاشیه ای دیگر بنویسم؛

اما حالا: «دلتنگی ام بزرگتر از گریه كردن است»

راستش را بخواهید همیشه خوشبختی هایم + درد است، یا اینكه = درد است. 

از جمله ی بالا تعجب نكنید! راستش را بخواهید آدم های زیادی در زندگی من بودند/ هستند و خواهند بود! كه باعث می شوند به طرز عجیبی به آنها و نوع زندگیشان غبطه بخورم. آدم هایی كه گاهی به طرز عجیبی!! من و زندگی مسخره ام را درك نمی كنند.

آدم هایی كه خیلی آسان شاد می شوند، احساساتی می شوند، گریه می كنند، می خندند، فراموش می كنند، فراموش می كنند، فراموش می كنند... آدم هایی كه شبها راحت می خوابند معمولا ً بدون آنكه به آرامبخش نیاز پیدا كنند، بدون آنكه بالششان خیس شود... بدون عشق، بدون درد!

آدم هایی كه توی عروسی ها گریه شان نمی گیرد، مشروب می خورند، سیگار می كشند، با هر آهنگ شش و هشتی قر كمرشان غیر قابل كنترل می شود، آدم های روشنفكری!! كه همه ی روابطشان قابل توجیه است و...

اما با اینهمه در زندگی ام خوشبختی هایی دارم كه به هیچ یك از حرف های بالا ربطی ندارد.

خوشبختی ام می تواند فیلم هایی باشد كه دیده ام و ندیده ام

یا كتاب هایی كه خوانده ام و نخوانده ام

خوشبختی ام می تواند گوش دادن به  ترانه های اعتراضی ِ «شاهین نجفی»  باشد... و موزیك «شاعر تمام شده» كه مرا بدجور یاد خودم می اندازد...

می تواند سر زدن به وبلاگم باشد، می تواند دیدن اسمت در بخش كامنت هایم باشد، آن هم بعد از یك سال و اندی خاك خوردن وبلاگ، آن هم بعد از اینكه خیلی چیزها تغییر كرد، تغییر كرد، اما تو...

می تواند سه شنبه هایم باشد

می تواند خواندن كلی شعر، مقاله و تحلیل ادبی باشد.

خوشبختی ام می تواند خواندن نامه ی «محمد نوری زاد» بزرگ باشد... كه اشكم را در می آورد و دیوانگی را به یادم...

خوشبختی ام می تواند در كنار « تو» بودن باشد، كه بُعد زمان و مكانش مهم نیست وقتی كه می توانم درباره ی همه ی اینها حرف بزنم!

 

 من هنوز هم « داریوش» گوش می كنم و به گریه...

می فهمی؟!!

 

و در آخر غزل-مثنوی كه منتظر نقد شماست...

 

پنهان بكن از شهر ِ غم، جوش و خروشت را

بنداز در سطل زباله، عقل و هوشت را

بالا بیاور عشق را بین نفس هایت

خالی بكن از گریه هایت حجم دوشت را!

بالا بیاور پیك خود را و بزن با اشک

تكرار كن در هر پیاله نیش ِ «نوشت» را

«تنها مدارا كن» غم  بی تكیه گاهی را

آواز كن در كنج شب ها، «داریوشت» را

با درد بشنو از تپش های دلم، غم را

بر سینه ی خیسم بچسبان بغض ِ گوشت را!

در خانه ای آنسوتر از شب گریه های ِ من

با دست هایم دربیاور زیرپوشت را

کز می کنی در کنج آغوشش... ولی جا نیست!

حس می کنی اینجا کسی مثل ِ تو تنها نیست

این شعرها هر روز درد ِ تازه ای دارند

این ابرها باران بی اندازه ای دارند...

 

 

پ.ن: 

۱ـ کوته نظری به خلوتم گفت: غوغا مکن. آخرت جنون نیست « سعدی بزرگ»

۲ـ تذکر مهم!!!زندگی شخصی و خصوصی افراد به بنده هیچ ارتباطی نداره. لطفاً در این باره کامنت نگذارید. لطفاً!

۳ـ دردم نهفته به ز طبیبان مدعی/ باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند « حافظ »

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 22:29  توسط هستی حکیمیان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

سایت های ادبی - فرهنگی

عباس معروفی
آوای آزاد
آفتاب
آدم برفی ها
اثر
جغد
جن و پری
وازنا
عروض
دیگران
فروغ فرخزاد " بانوی شعرم "
آرشیو پیوندهای روزانه
'گذشته ها
مهر 1390
بهمن 1389
مهر 1389
آذر 1388
فروردین 1388
مهر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
دوستان
سید مهدی موسوی
نسيم قاضي
سيمين
ناصر صارمی
محسن عاصي
مونا زنده دل
فاطمه اختصاري
سينا حشمدار
طاهره كوپالي
المیرا آقا زاده
مهسا زهيري
صديقه حسيني
ماندانا ابری
زهرا معتمدی
سید مسعود حسینی
الهام حيدري
سیده زبیده حسینی
مجید جمالی
مصطفي رنجبر
ساناز بهشتی
آزاده بشارتی
حسین متولیان
الهام تفرشی
جواد رحیمی
افشین مقدم
محمد رضا موسوي
بهاره مکرم
الهام درزی
منيره حسيني
حسین غیاثی
رضا راد
علی کمارجی نژاد
پیمان بهتاش
مسعود عطایی
آرميا برزين
آتوسا حصارکی
علی خانی
پويا صداقت
علی ایران نژاد
رویا وکیلی
عباس شریعتی
نغمه شاکری
مسعود فخر پور
احسان فاتحی
افشین حیدری
هوشنگ دیناروند
کیوان براهنگ
حمید سهرابی
شیوا فرازمند
رويا ابراهيمي
شینا ( تنها ماه می داند و رود )
سهیلا ( خواب های صورتی)
مجتبی یاوری
روح الله احمدی
مینا ارشدی
امير عليمراديان
یوسف رستمی
محمد حسین ابراهیمی
غزلكده
سفیر
محمد شكري فرد
تازه های ادبی
محمد نویری
بهرام خليلي
اميد يعقوبي
فاطمه جهانباز
عليرضا دانشوريان
حجت عسكري
محمد دانشور
محسن نوبخت
حــــــــــــــــامد تجري
معين حسن زاده
پيامبر جنگل
مجيد لواف
سایت رسمی حسین پناهی
سایت رسمی حسین پناهی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان